تبليغاتX
شکوفه

شکوفه

مدیونه اشکای منی اگه فراموشم کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط سینا  | 

دنباله نگاه ها  نرو چون میتونن گولت بزنن

دنباله دارایی نرو چون کم کم افول میکنه

دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی

چون فقط با یک لبخند میشه یک روز تیره رو روشن کرد.

حرفه آخرم: کسی رو پیدا کن که تورو شاد کنه...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط سینا  | 

مارو باش که فکر میکردیم میشه عاشق بود و موند.مارو باش که فکر میکردیم میشه

از عاشقی خواند  مارو باش  چی فکر میکردیم چی شد... چی میشد اگه دروغ

تو لحظه های ما جا نداشت . چی میشد که دو رنگی هم دیگه معنا نداشت . کاش

می شد واسه هوس رفاقت ها رو نفروخت . کاش می شد صداقت رو روی تنه هر

آینه دوخت.چرا ما آدما گاهی وقتها خیلی بد می شیم؟ واسه راه همدیگه خواسته

نا خواسته سد می شیم؟ جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک می شیم؟ هر کی با

ما صادقه باهاش پر از کلک می شیم؟... 

(ولی من که این طوری نیستم خوشبختانه)

دل  خوش هر کس شدیم...

خدایا کمکم کن...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط سینا  | 

سلام حالتون خوبه ممنون بابا خجالتم ندین با این نظراتون آمار نظرام بالای 100 تا شده(شوخی)
خوب شاید واسه اینه که خیلی غمناک مینویسم  خوب شما باید به بزرگی خودتون ببخشید
حالا کمی هم مزه میریزم ببینم چه جوری میشه ولی  بازم همون آش و همون کاسه بابا یه نظر دادن چند ساعت از کارت شمارو میگیری...

طرز تهيه زن:

 براي تهيه اين عنصر كافي است مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي18 عيار به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان كاتاليزور استفاده شود ، نتيجه كار بهتر خواهد بود.

خوب به خانمها بر نخوره این فقط یه شوخی (حقیقت هم بود)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/09ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

عشق یعنی...

عشق یعنی مستی  و دیوانگی عشق یعنی با جهان بی گانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجدها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

                          عشق یعنی انتظار و انتظار ........

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/07ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

((کسی ندانست که من نگاهت را نفس می کشم...

                        و این حالت خنده ی توست که حک شده روی لبهام...

                                      کسی به بیاد نیاورد شبح مرتشعی را که نمی خواست حرف بزند...))

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/07ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

خودمو گول ميزدم توي دو رنگي

نمخواستم ببينم دل سنگي

 ميديدم داشتي يواش يواش ميرفتي

 اما خواستم خوش باشي توي زرنگي

 هي ميگفتم دل خوش فردا ميمونم

   واسه خوندن تو بودي تنها بهونم

  هي ميگفتم به خودم همش خياله

   هميه اين حرفا يه شوخيه ميدونم

   توچشات برقي نبود مثل گذشته

   تازه فهميدم از اين حرفا گذشته

 من همونيم که بودم تو داري عوض ميشي

 

                 من همونيم که بودم تو داري عوض ميشي

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/04ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

 

                              

شكايت عشق
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در هوايت جان سپرد آخر (فرياد)
 

 

                              از:آقای علی رضا صمیمی

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/04ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط سینا  | 

  كمكم كن كمكم كن نزاراينجا بمونم تا بپوسم

كمكم كن كمكم كن نزار اينجا لب مرگ رو ببوسم

كمكم كن كمكم كن عشق نفريني بي پروايي مي خوام

ماهي چشمه كهنه, هواي تازه دريايي مي خوام

دل من درياييه, چشمه زندون برام

چكه چكه هاي آب مرثيه خونه برام

تو رگام به جاي خون شعر سرخ رفتنه

تن به موندن نمي دم موندنم مرگه منه

عاشقم مثل مسافرعاشقم عاشق رسيدنه به انتها

عاشق بوي غريبانه كوچ توسپيده غريب جاده ها

من پر از وسوسه هاي رفتنم رفتن و رسيدن و تازه شدن

توي يك سپيده طوسي سرد مثل يك عشق پر آوازه شدن

كمكم كن كمكم كن نزار اين گمشده از پا در بياد

كمكم كن كمكم كن خرمن رخوت من شعله مي خواد

كمكم كن كمكم كن منو تو بايد به فردا برسيم

چشمه كوچيكه برامون ما بايد بريم به دريا برسيم

دل ما درياييه چشمه زندونمونه

چكه چكه هاي آب مرثيه خونمونه

تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه

كمكم كن كه ديگه وقته راهي شدنه

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/04ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط سینا  | 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

به دیدنم بیا...

جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی امروز

با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی

که فردا بر سر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم

کن  من امرزو به تو نیاز دارم نه فردا......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

با من باش...

اگه یه روزبغض گلوتوگرفت خبرم کن قول نمیدم که می خندونمت ولی

میتونم باها گریه کنم...

اگه یه روز خواستی بری خبرم کن شاید نگفتم  که نرو اما میتونم باهات

بیام...

اگه یه روز نخواستی به حرفه من گوش به من بگو قول میدم ساکت باشم

اما اگه یه روز سراغمو گرفتی و خبری نبود سریع به دیدنم بیا شاید به

تو نیاز داشته باشم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/02ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط سینا  | 

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست


عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
باغبان نیز نیامد پی دلداری من

عشق اگر با تو بیاید
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از
برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمدو
جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
اشک گرم و غم عشق آمدو
جانا چه کنم
گر به فردا نرسد
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
قصه عشق شود قصه بیماری من

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش

یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست

 

 

 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط سینا  |